عقیده دارم در زندگی زخم هایی وجود دارد که هیچ زمانی خوب نمی شوند...ولی معتقدم همه ی این زخم های دردناک و عمیق روزی کهنه خواهند شد...ممکن است این روز دیر باشد یا زود ولی حتما روزی وجود دارد که زخم های عمیق را کهنه می کند...طوری که دردش کم تر حس شود...روزی وجود دارد که با فکر کردن به این زخم ها نه بغض می کنیم و نه اشک در چشمان مان حلقه می زند...تنها با بی حوصلگی تلخی از کنارشان خواهیم گذشت...روزی شهامت آن را پیدا خواهیم کرد که چشمانمان را روی تلخ ترین دردها ببندیم و ادامه دهیم...
یاد دارم مطلبی را خوانده بودم که فقیری سه پرتقال داشت اولی را پوست کند پوسیده بود دومی را پوست کند پوسیده بود بلند شد چراغ را خاموش کرد و سومی را خورد در ادامه ی این مطلب نوشته شده بود گاه باید چشمانمان را روی برخی چیزها ببندیم تا بتوانیم زندگی کنیم...فکر می کنم این متن به نظرم درباره ی بی تفاوت شدن تدریجی ما نسبت به آن ها شباهت داشته باشد...
در کلاس زیست صحبتی درباره ی این شد که دردها(درد های ناشی از آسیب بافت ها)عادت پذیر نیستند و معلم هم گفت اگر دردی را راحت تر تحمل کردیم به دلیل بی تفاوت شدن ما نسبت ان د بانوی دریا...
ما را در سایت بانوی دریا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 61
تاريخ: يکشنبه
5 دی
1395 ساعت: 0:05